خوابه بی لا لا
این ماجرا را از زبان مادری بشنوید 
قربونت برم مامانی
اولین باریه که بدون لا لا (شیر مامانی ) و یا شیشه شیر
خوابت برده
و اونم این موقع
همیشه عادت داشتی هر چند دقیقه بیای سراغ مامان و بگی لا لا و تازه ساعت 12 شب فضولیات گل میکنه
و من و بابایی که عصر خسته و کوفته از سر کار میایم
حق نداریم بخوابیم تا حضرتعالی بخوابی
چون به هیچ وجه نمیشه تنهات گذاشت حتی موقع بازی کردن 
جالب اینجاست تا میبینی بابایی خوابه , میرفتی و بالشته خودتو روی سرش میزاشتی و سوار میشدی تا بابایی بیدار شه و میفتادین به جون هم
, بابایی خسته میشدو تو دست بردار نبودی
و دوباره میومدی سوار کمرش میشدی یا پاهاشو میکشی و این ماجرا تا ساعت یک و نیم تا دو شب به طول می انجامید که بابایی دلش میخواست اینطوری آویزونت کنه 
شبها حین بازیهات من باید بیدار می موندم چون هر چند دقیقه یاده لا لات می افتادی و می اومدی که شیر بخوری . تا که خوابت میبرد و توی خواب هم تا صبح هر نیم ساعت ،چهل دقیقه یک بار بیدار میشی و بازم لا لا ![]()
ولی حالا سر ساعت 10 شب، خیلی ناز و قشنگ رفتی و به تنهایی خوابیدی ![]()
شب بخیر کوچولوی من 



خوابه بی لا لا
